نیمه های کشیک چهل و هشت جراحی هستم و بلاتکلیف از وضعیت سرویس و کشیک ها دعا دعا میکنم میرزایی سر حرفش بمونه و ما توی سرویس باقی بمونیم و بتونم مرخصی بگیرم و به عنوان تنفس برم پیش مهتاب
ارزوهای کوچیک و کوتاه مدت ...
چه طفلکی ایم ما :)
دیروز با زهره و طاهره رفتیم کافه
دوتا زن میز بغل دست ما نشسته بودن
یکی شون گریه میکرد
میترسم از گریه زن ها توی کافه
همه گریه اشون رو پنهون میکنن شادی شون رو عیون
چی باید بشه که آدم غم توی دلش اینجوری از چشاش سرازیر بشه ...
برچسب:
نویسنده: پندار کوهی